تبليغاتX
...درمانم آرزوست
"آنچه را میدانی زیر پا مگذار..." همین!
 

یکی پیش مولانا شمس الدین تبریزی... گفت که:

- من به دلیل قاطع، هستی خدا را اثبات کرده ام!

بامداد مولانا شمس الدین فرمود که:

- دوش ملایکه آمده بودند و آن مرد را دعا می کردند که:

- الحمد لله خدای ما را ثابت کرد! خداش عمر دهاد.

در حق عالمیان تقصیر نکرد!

- ای مردک! خدا ثابت است. اثبات او را دلیلی می نباید. اگر کاری می کنی خود را به مرتبه و مقامی پیش او ثابت کن؛

و گرنه او بی دلیل ثابت است.

 

 

... درمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/17ساعت 0:22  توسط محمد جواد  | 

 

 

می خواستم بگویم:

                            " گفتن نمی توانم "

 

آیا همین که گفتم

یعنی

      همین که

                  گفتم؟

 

قیصر

 

 

...تادرمان

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 5:51  توسط محمد جواد  | 

 

کاروان بهشتیان زمین

کاروان فرشتگان سما

 

از غروب مدینه می آیند

به زمینی به نام کرببلا

 

نوجوانانشان چو اسماعیل

پیر مردانشان خلیل آسا

 

زائر اشک هایشان باران

تشنه مشک هایشان دریا

 

همه آیات سوره ی مریم

همه چون کاف و هاء و یاء و الی...

 

یوسفان عشیره ی حیدر

مریمان قبیله ی زهرا

 

کعبه می بیند و طواف مَلک

چشم تا کار می کند اینجا

 

کشتگان حوادث دیروز*

صاحبان شفاعت فردا

 

هر دلی با دلی گره خورده

همه مجنون صفت، همه لیلا

 

دارد این کاروان صحرائی

دخترانی عفیفه و نوپا

 

همه با احترام، با معجر

همه در پرده های حجب و حیا

 

پرده را از مقابل محمل

باد حتی نمی زند بالا

 

دور تا دورشان بنی هاشم

تحت فرمان حضرت سقّا

 

پای علیا مخدره زینب

روی زانوی اکبر ِ لیلا

.

.

.

**

----------------------------------------------------

*

کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند

سند تیر به استر زدن امضا کردند

----------------------------------------------------

**

اسم شاعر رو نمی دونم چون این شعر رو از روی یکی از روضه های سعید حدادیان

برداشتم، برای همین به احتمال زیاد ناقص باشه ... و از این حرفا

 

... تا درمان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 1:43  توسط محمد جواد  | 



«مردن» نیست که دریای آرام و ساکت زندگی را به موج وا می دارد؛


«چه سان مردن» است که سکوت را می شکند و آرامش را به خطر می اندازد،


خواب را به چشم حاکمان تاریکی حرام می سازد و


سکوت ساکن دریای زندگی را به خروش و خشم و فریادی اعتراض آمیز


- که«زنده بودن» را گواهی می دهد - بدل می کند.


«چگونه مردن» است که دست جامعه را می گیرد و


از گنداب کثیف زندگی یکنواخت و بی احساس و پوچ و یأس آور،


به مرز روشنایی و خروش آبشار حیات می آورد.



...شهید بهروز فرخ نیا



+ نوشته شده در  جمعه 1386/09/16ساعت 23:16  توسط محمد جواد  |