|
"آنچه را میدانی زیر پا مگذار..." همین!
|
کاروان بهشتیان زمین
کاروان فرشتگان سما
از غروب مدینه می آیند
به زمینی به نام کرببلا
نوجوانانشان چو اسماعیل
پیر مردانشان خلیل آسا
زائر اشک هایشان باران
تشنه مشک هایشان دریا
همه آیات سوره ی مریم
همه چون کاف و هاء و یاء و الی...
یوسفان عشیره ی حیدر
مریمان قبیله ی زهرا
کعبه می بیند و طواف مَلک
چشم تا کار می کند اینجا
کشتگان حوادث دیروز*
صاحبان شفاعت فردا
هر دلی با دلی گره خورده
همه مجنون صفت، همه لیلا
دارد این کاروان صحرائی
دخترانی عفیفه و نوپا
همه با احترام، با معجر
همه در پرده های حجب و حیا
پرده را از مقابل محمل
باد حتی نمی زند بالا
دور تا دورشان بنی هاشم
تحت فرمان حضرت سقّا
پای علیا مخدره زینب
روی زانوی اکبر ِ لیلا
.
.
.
**
----------------------------------------------------
*
کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند
سند تیر به استر زدن امضا کردند
----------------------------------------------------
**
اسم شاعر رو نمی دونم چون این شعر رو از روی یکی از روضه های سعید حدادیان
برداشتم، برای همین به احتمال زیاد ناقص باشه ... و از این حرفا
... تا درمان
مرنجاب:
واحه ای در کویر مرکزی ایران؛
و بستری برای همخوابگی ستارگان و شن های بیابان
**
الهی به زیبایی سادگی
به والایی اوج افتادگی
رهایم مکن جز به بند غمت
اسیرم مکن جز به آزادگی!
قیصر امین پور
...تا درمان